در کُل اینه دیگه
عزیزم
خیلی اعصاب منو قلقلک میدی
لج میکنی و جیغ میزنی..کلی باهات حرف میزنم . چند ساعت خوبی دوباره از نوع شروع میشه .
میدونم این کارهات طبیعت سن و سالت هست اما گاهی فکر میکنم چرا هیچوقتی برای خودم نمیمونه
چرا شرایطی پیش نمیاد که بتونم خودمو شارژ کنم
حتی نمیتونم راحت تلفنی با بقیه صحبت کنم . بسکه یا در حال عرض اندامی یا میخوای با اونطرف خط صحبت کنی
اینی که مینویسم گِلِه نیست
میگم تا تو هم بدونی بچه گی هات چه جوری گذشته
تا بدونی بچه بزرگ کردن به این راحتی ها نیست
هر وقت خودت تشکیل خانواده دادی و بچه دار شدی ..وقتی کو چولوت کاری کرد که بر وفق مرادت نبود بدونی خودتم همه این مراحل را پشت سرگذاشتی تا بزرگ شدی
تا بعدا به من نگی : مگه من اینجوری بودم ؟!؟!!!؟
همونطور که من الان از مادرم میپرسم من هم از این کارها میکردم؟
زندگی همینه
با همین شرایط ها خاطره ها شکل میگیره
اما تحمل ها کم شده و منم استثنا نیستم ..گاهی میرسم به مرز جنون ..از کوره در میرم..
اعصابم نازک شده


در کُل اینه دیگه
